چاقویم را تـیـز تر کن خداااا...

میخواهم ذبح کنم

آنچه را ابراهیم(ع) موفق به ذبح ش نـشد...

 

خدایا...

قامتِ راستِ علی اکبرم ام ... لبخند پاک رقیه ام ...و تمام ایمان و صبر زینبم و یاران خالص شده ام -

  فدای لحظه ای بیشتر زنده ماندن نامت در میان زمینیان  - فدای لحظه ای لبخند رضایتت از حسین ات.

 

 

...گـــــفت: خودخواهی نیست اینکه امام حسین (ع)یاران و نزدیکانش را پیش تر از خود به میدان جنگ فرستاد و پیش تر از او هم شهید شدند؟

 روزها گذشت...

وقتی بعد از مدت ها دیدمش و از سوالش سراغ گرفتم

 نگاهش را به زمین دوخت ، اشک شرم ،آرام از چشمانش غلتید

 و گفت:اینکه ببینی خانواده ات مقابل چشمانت پرپر می شوند

جانکاه تر از شهادت آنی و لحظه ایِ خود است... و بسی سخت تر ... و ذبحی بس عـظـیـم تر

و عشقی بس عمیقــــــ تر...

 

پ ن :پیغام ارادتمان سوار بر موج اشک هایمان... به دستتان رسید آقا؟